تبليغاتX
الی متی احار فیک یا مولای

 

بسم الله الرحمن الرحیم

 

سلام بر مهدی کسی که خداوند آمدنش را به مردم وعده داده است که تفرقه از بین میرود و دین توسط او جمع میگردد و زمین را پر از عدل میکند.

 

"آرمانخواهی انسان مستلزم صبر بر رنجهاست. پس برادر خوبم! برای جانبازی در راه آرمانها یاد بگیر که در این سیاره رنج, صبورترین انسانها باشی."

                                                                                                             شهید آوینی

 

سلام آقا منوچهر, "عند ربهم یرزقون" خوش میگذره؟ معلومه که خوش میگذره. دعا کن نصیب ما هم بشه.

یه عذرخواهی بهت بدهکارم. مدتهاست که قراره درباره تو بنویسم, اما هنوز شهد شوکران 2 نوشته نشده. فکر نکن تلاش نکردم و بی خیالی طی کردم؛ اصلا. بارها کتاب و دفترچه یادداشتم رو گذاشتم جلو روم و سعی کردم خلاصه­ي گویا و کاملی از زندگی تو بنویسم. اما اینقدر حرف زیاده که نمیشه خلاصه کردش. حداقل نصف کتاب "اینک شوکران" رو باید نوشت تا حق مطلب ادا بشه. یادداشتها هم که جای خود داره. یادداشتها رو روزی نوشتم که خانمت اومده بود خوابگاهمون. نمیدونی چقدر دلم میخواست ببینمش. انگار یه آشنای قدیمی رو قرار بود ببینم. چکار کردی که این زن هنوزم اینقدر دوستت داره؟! به نظر من یکی از خوشبخت ترین زنهای دنیا خانم خودته. از اینکه با مردی مثل تو زندگی کرد و از بودن در کنار تو به چنان رشد روحی رسید که بتونه جلوی امامش بایسته و باهاش صحبت کنه. خیلی حرفها زد و اشک ریخت و بچه های خوابگاه هم باهاش اشک ریختن. اگه همه ماجرای محبت بین شما رو از همون اول بخونن متوجه علت بی تابیهاش میشن.

 موقع رفتنش تا دم در بدرقش کردم اما روم نشد صداش کنم و بهش بگم بهت سلام برسونه. میگفت خیلی بهشون سر میزنی.

 

خانمت ازدردهای تو در سالهای جنگ و بعد از اون تا سال 79 گفت که ناله ای همراهش نبود. حتی وقتی سوزن آمپول رو تو غضروف کتفت فرو میکردن و از صداش دل خانم مدق میلرزید. دکتر تعجب کرد که حتی ناله هم نکردی. پرسید دردت نیومد؟ تو گفتی: "چرا, فقط اقرار نمیخواستید, عین اتاق شکنجه بود."

 تا اینجا تو کتاب نوشته شده. اما خانمت حرفهای دیگه ای رو هم بهمون گفت. اینکه گفتی:  مدتها بود که با خدا حرف نزده بودم. در حین کار شما با خدا حرف می زدم و حرفهایی رو که وقت نکرده بودم بگم رو میگفتم. هر وقت درد میگرفت میگفتم خدایا این الان درد داشت. دردش رو بهت میفروشم ,مجانی نمیدما!

اصلا چرا خودم دارم حرف میزنم؟! از زبون خانمت بگم بیشتر به دل میشینه.(اگه کم و کاستی توی نوشته هست به بزرگواری خودت ببخش):

 

***

" در تمام اون معالجات که خیلی فجیع بود, من حتی یک ناله از منوچهر نشنیدم.... میگفت دکتر کارت رو بکن؛ من از خدا خیلی سخت تر از این خواستم شهادت رو.

طی 9 سال از نوک پاش شروع شد تا کتفها همیشه سوزن سوزن می شد. پاش رو روی فرش می کشید که اونقدر فشار نیاد بهش.

من هرگز سفیدی چشم منوچهر رو ندیدم. از بس که حسرت خواب داشت و نمی تونست بخوابه.

هرگز تو دوران مریضی منوچهر ناامید نبودم. همیشه فکر میکردم که لطف خدا شامل حال من میشه.

دو ماه قبل از شهادتش رفته بودیم دکتر. بهترین متخصصها جمع شده بودن. یکی از دکترها  بی ملاحظه برگشت و گفت: تا دو هفته دیگه دووم نمیاره. من گریه م گرفت. توی راه که داشتیم برمی گشتیم من همینجور اشک میریختم وحال خودم رونمیدونستم. منوچهر گفت: من گفتم این موانع رو کی داره از جلوی تو برمیداره؟! اونجا هم اونا که حرف میزدن من به تو نگاه میکردم. نگران تو بودم. نباید صبرت رو از دست بدی. باید تحمل کنی.

 

دیگه احساس میکردم انرژیم برای تحمل سختی ته کشیده و از خدا طلب کمک میکردم.

 

 زنگ زدن. یه آقایی دم در بود. اومد تو خونه. دستش رو گذاشته بود روی سر منوچهر و توی گوشش یک چیزایی می گفت که هیچوقت هم نگفت که چی بود. بعد اومد طرف من و بهم گفت: "ببین چه میگم. این کارها را مو به مو انجام میدی. چهل شب عاشورا بخون. {دست راستش رو با انگشت اشاره به علامت تایید بالا آورد } با صد لعن و صد سلام. اول با دو رکعت نماز حاجت شروع کن. بین دعا هم حرف نزن."

 زانوهام حس نداشت. توی دلم فقط امام زمان رو صدا میزدم. خواست بره دویدم دنبالش و پرسیدم از کجا اومدید؟ گفت: "از همونجایی که آقای مدق اونجاست...." میلرزیدم. نمیتونستم روی پاهام بایستم. هی توی دلم اسم حضرت مهدی(عج) رو تکرار میکردم. ... پرسیدم شما کی هستید؟ گفت: هر چی به دلت میفته همون درسته. و رفت. از پنجره کوچه رو نگاه کردیم . یه خانم همراهش از خونه اومد بیرون. به منوچهر گفتم اون خانوم توی خونه نبود. گفت: چطور ندیدی؟ تمام مدت کنار من نشسته بود.  گریه ش گرفت. چفیه رو روی صورتش کشید. زار میزد.

رفت روی پشت بوم که خلوت کنه. منم رفتم. دیدم داره حرف میزنه. میگه یا زهرا(س) من کی ازت شفا خواستم؟ من خودم خواستم تمام سلامتیم رو تقدیم خدا کنم؛ حالا بخوام پسش بگیرم؟ اگه بدونم شفاعتم میکنید نمیخوام یک ثانیه دیگه بمونم....

اعتراض کردم.

 گفت: حلقه رو بده به من.

گفتم: حلقه مال منه. به من دادی. حالا پسش بدم؟

گفت: خب, حالا منم تمام سلامتیم رو به خدا تقدیم کردم حالا بگم چی؟ بگم اون موقع گرم بودم حالا پسش بده؟

اگه چیزی رو که من امروز دیدم میدیدی, تو هم نمیخواستی بمونی.

چهل زیارت عاشورا رو خوندم . اما به سفارش اون شفاش رو از خدا نخواستم. چهلمین شب که تموم شد فردا نه پس فرداش شهید شد.

منوچهر با خدا معامله کرد. حاضر نشد مفت ببازه. حتی ناله هاش رو. میگفت: این دردها عشق بازی است با خدا.

.

...

.....

می آید پیشمان.

گاهی مثل یک نسیم از کنار صورتم رد میشود. بوی تنش می پیچد توی خانه. بچه ها هم حس میکنند. سلام میکند و می شنویم. می دانم آن جا هم خوش نمی گذراند. او آن جا تنهاست و من این جا. تا منوچهر بود, ته غم را ندیده بودم. حالا شادی را نمی فهمم. این همه چیز توی این دنیا اختراع شده, اما هیچ اکسیری برای دلتنگی نیست. "

" ضحي "

.

...

.....

مرو ای دوست

مرو ای دوست

مرو از دست من, ای یار

که منم زنده به بوی تو, به گل روی تو

 

مرو ای دوست

مرو ای دوست

بنشین با من و دل

بنشین تا بنشانی نفسی آتش دل

بنشین تا برسم مگر, به شب موی تو

 

تو نباشی چه امیدی به دل خسته من؟

تو که خاموشی, بی تو به شام و سحر

چه کنم با غم تو؟

 

چه کنم با دل تنها؟

چه کنم با غم دل؟

چه کنم با این درد؟

دل من , ای دل من

----------------------------------------------------------

شروع هفته دفاع مقدس بر تمامي عزيزان گرامي باد

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 25 شهریور1386ساعت 15:25  توسط حمید اسدی  | 

بسم الله الرحمن الرحیم

 

سلام بر مهدی کسی که خداوند آمدنش را به مردم وعده داده است که تفرقه از بین میرود و دین توسط او جمع میگردد و زمین را پر از عدل میکند.

 

 

سپاس خدائى را كه ما را به سپاس خود رهبرى فرمود. و از اهل سپاس قرار داد، تا در برابر احسانش از شاكران باشيم، و سپاس خدائى را كه ماه خود يعنى ماه رمضان، ماه روزه، و ماه اسلام، و ماه پاكيزگى، و ماه آزمايش و تصفيه و ماه بپاخاستن براى نماز را يكى از راههاى احسان قرار داد. سپس يكى از شبهايش را بر شبهاى هزار ماه برترى داد، و آن را شب قدر ناميد. در آن شب فرشتگان و روح، به فرمان پروردگارشان با قضاى تغيير ناپذير بر آن كس از بندگان كه خدا بخواهد، براى هر امرى از رزق و اجل و امور ديگر فرود مى‏آيند، و آن شب سلامتى است كه بركتش تا سپيده دم دائم است.


خدايا بر محمد و آلش رحمت فرست. و ما را به شناسائى فضل اين ماه، و بزرگ داشتن حرمت آن، و خوددارى از آنچه در آن منع كرده‏اى ملهم ساز، و به روزه داشتن آن بوسيله نگه داشتن اعضاء از گناهانت، و بكار بردن آنها - در آن ماه - به آنچه ترا خشنود سازد، يارى ده. تا با گوشهاى خود سخن لغوى نشنويم، و با چشمهامان به طرف لهوى نشتابيم، و دستهامان را به حرامى نگشائيم، و گامهامان را در امر ممنوعى پيش نگذاريم. و تا شكمهامان غير آنچه حلال ساخته‏اى در خود جاى ندهد، و زبانهامان جز به آنچه تو حديث كرده‏اى گويا نشود، و جز در كارى كه به ثواب تو نزديك سازد زحمت نكشيم، و جز آنچه از عقاب تو نگاه دارد فرا نگيريم، آنگاه همه آن اعمال ما را از رياكاران، و سمعه‏پيشگان بپيراى، بطورى كه احدى غير از ترا در آن شريك نگردانيم و جز تو، در آن، مرادى نداشته باشيم.


خدايا بر محمد و آلش رحمت فرست، و ما را در اين ماه بر اوقات نمازهاى پنجگانه - با آن حدودش كه تحديدى كرده‏اى و واجباتش كه مقرر داشته‏اى و شروطش كه تعيين نموده‏اى و اوقاتش كه معين فرموده‏اى - واقف ساز، و ما را در نماز با كسانى برابر نما كه به مراتب شايسته آن بالغ، و اركانش را حافظند، و آن را در اوقات خود همانطور كه پيغمبرت (صلواتك عليه و اله) در ركوع و سجود و همه فضيلتهايش تشريع فرموده، با كاملترين طهارت و بليغ‏ترين خشوعى بجا آورنده‏اند. و ما را در اين ماه موفق دار كه بوسيله بر و احسان، به خويشان خود بپيونديم، و با انعام و بخشش به همسايگان خود رسيدگى نمائيم، و اموالمان را از مظالم و حقوق بپيرائيم، و با بيرون كردن زكات، آن را پاك گردانيم، و با آنكه از ما دورى كرده باز گرديم، و در باره آنكه بر ما ستم كرده انصاف دهيم، و با آنكه بما دشمنى كرده آشتى كنيم...


خدايا از تو مى‏خواهيم بحق اين ماه و بحق هر فرشته مقرب يا پيغمبر مرسل يا بنده صالح برگزيده‏ات كه از آغاز تا انجام اين ماه در عبادتت كوشيده، كه بر محمد و آلش رحمت فرستى، و ما را در اين ماه به كرامتى كه به دوستانت وعده داده‏اى سزاوار ساز و آنچه را كه براى اهل كوشش در طاعتت قرار داده‏اى براى ما مقرر فرماى، و ما را به رحمت خود، در سلك كسانى در آور كه استحقاق بلندترين پايه رفيع دارند.


خدايا بر محمد و آلش رحمت فرست و ما را از انحراف در توحيد و كوتاهى در تمجيدت، و شك در دينت، و كورى از راهت، و سرسرى شمردن حرمتت، و فريب خوردن از دشمنت: شيطان رجيم، دور ساز.


خدايا بر محمد و آلش رحمت فرست، و چون در هر شب از شبهاى اين ماهمان ترا بندگانى هستند كه عفو تو ايشان را آزاد مى‏سازد يا گذشت تو ايشان را مى‏بخشد، پس ما را از آن بندگان قرار ده، و ما را از بهترين اهل و ياران اين ماه بگردان.


خدايا بر محمد و آلش رحمت فرست، و همراه كاسته شدن ماه اين ماه گناهان ما را بكاه، و با رسيدن سلخش جامه‏هاى وبال ما را بركن، تا ماه رمضان در حالى از ما بگذرد كه ما را از خطاها پاكيزه ساخته باشى و از گناهان پيراسته باشى.


خدايا اين ماه را به عبادت ما آكنده ساز، و اوقاتش را به طاعتمان بياراى، و در روزش ما را به روزه داشتن، و در شبش به نماز و تضرع بسوى تو و فروتنى براى تو، و خوارى در برابر تو، يارى ده، تا روزش بر ما به غفلتى، و شبش به تقصيرى گواهى ندهد.


خدايا ما را در همه ماهها و روزها، تا زمانى كه زنده بدارى، اين چنين قرار ده، و از آن بندگان صالح خود گردان، كه بهشت را جاودانه به ميراث مى‏برند، و از كسانى كه آنچه را ببخشند در حالى مى‏بخشند كه دلهاشان از فكر بازگشت بسوى پروردگارشان هراسان است، و از كسانى كه در كارهاى خير شتاب مى‏كنند و ايشان در اين مرحله بر ديگران سبقت گيرنده‏اند.

 

فرازي از دعاي 44 صحيفه سجاديه

+ نوشته شده در  پنجشنبه 15 شهریور1386ساعت 15:51  توسط حمید اسدی  |